عراق و قدرت فوتبال

تصور کنید: آغاز قرن بیست و یکم است، تمام قول و قرارها برای برقراری صلح و آرامش از بین رفته است. جرج دبلیو بوش و تونی بلر در حال مبارزه با آنچه “محور شرارت” خوانده می‌شود، هستند و توجه‌شان را روی دیکتاتور عراق،”صدام حسین” معطوف کرده‌اند. تا جایی که نگرانی آنها، علی رغم فقدان شواهد و همچنین عدم آمادگی لازم برای جذب حمایت از جنگ، باعث شد تا نیروهای ائتلاف از مرز عراق و کویت عبور کنند و همزمان چندین شهر عراق را با مجموعه‌ای از بمب‌های پیشرفته که به جز پرسنل امنیتی بیشتر شهروندان عادی حتی از وجود آنها بی‌اطلاع بودند، بمب‌باران کنند. این اواخر مارچ ۲۰۰۳ است، ماهی که در آن تغییری چشم‌گیر در تاریخ ملت عراق به‌وجود خواهد آمد.

در جولای ۲۰۰۷؛ غالب اخبار فوتبالی در تابستان، در مورد رسیدن دیوید بکهام به لس آنجلس است. یک چهره جهانی که بطور همزمان می‌تواند براساس توانایی‌های فوتبالی‌اش، چهره جذاب پسرانه‌اش و هچنین به دلایل بازاریابی محض، مردم را متحد و یا تقسیم کند. او برای هر فصل حضور در تیم گلکسی ۱۰ میلیون دلار دریافت می‌کرد. افراد خوشبین این انتقال را فرصتی می‌دیدند تا با کمک یک فوتبالیست مشهور لیگ فوتبال آمریکا درست مثل NBA,NFL,MLB پربیننده شود.

فوتبال یک ورزش درحال رشد بود که در بخش‌های بزرگی از آمریکا به‌خصوص اجتماعاتی با شمار مهاجران بالا، در حال محبوب شدن بود و اغلب راهی برای از بین بردن موانع در جوامعی بود که تعصب و بیگانه‌هراسی می‌توانست به راحتی منجر به ناآرامی شود.
از هوستون تا شیکاگو، از دالاس تا لس آنجلس، عراقی‌ها با همه آنچه پشت سر گذاشته بودند آمریکا را به عنوان خانه خود قبول کرده و دقیقا مثل تیم‌های خودشان، باشگاه‎های محلی نظیر گالکسی، هوستون دیاموند یا شیکاگو فایر را پذیرفته بودند. اگرچه آنها درحالی که به زندگی روزمره‌شان مشغول بودند، قلبشان به شدت برای آنچه در عراق اتفاق می‌افتاد، می‌تپید.


این‌که چطور ملیت شما یک امر کاملا شخصی قلمداد می‌شود، عجیب است؛ اینطور نیست؟ برخی از هواداران تیم‌ها و شهرهای مذکور، خودشان را به عنوان آمریکایی می‌بینند و نه چیز دیگری. بعضی دیگر خود را به عنوان عراقی‌هایی می‌بینند که برای حفظ فرهنگ و ساختن خانه‌ای دور از وطنشان در اجتماعی که آنها را پذیرفته است، تلاش می‌کنند. سایرین هنوز خودشان را بین این دو می‌بینند، گیر افتاده میان دو ملیت، فرهنگ و هویت.

فوتبال فضایی برای مردم فراهم کرد تا تمام این فشارهای درونی را فراموش کنند و به جای آن زبان جهانی ضربه زدن به یک شیئ چرم گرد را بپذیرند.

**

برگردیم به عراق؛ به تابستان داغ آن که وضعیت در این کشور در حال رسیدن به نقطه جوش بود. خبرهای روزانه حاکی از کشته شدن افراد بسیاری توسط نیروهای ائتلاف و رنج هزاران نفر از مردم محلی بود که اغلب بدون مدارک لازم از سوی روزنامه‌نگاران غربی گزارش می‌شدند. آنها می‌گفتند که در میان هرج و مرج غیرقابل تصوری که در عراق وجود داشت، مردم به دنبال برگشتن به زندگی خود بودند. مردم عراق که شاهد سال‌ها خشونت و رنج حاصل از جنگ خارجی و فشار داخلی بودند، کاملا خودشان را با شرایط وفق داده بودند، به عبارتی شبیه این جمله معروف وینستون چرچیل در جنگ جهانی دوم ” آرام باش و ادامه بده!”

Image result for iraq war 2003

پس از مدتی، کافه‌های کوچک بازگشایی شده بودند تا میل مردم برای تماشای فوتبال را برآورده کنند. تمایل برای ایجاد احساس عادی بودن شرایط، غالبا سنگین‌تر از ترس کشته‌شدن با گلوله و تکه‌تکه شدن بود. به علاوه، برخلاف همه این موارد، عراق به فینال جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۷ رسیده بود. در مواجهه با تیم‌هایی با سوابق بیشتر مانند کره جنوبی، ژاپن و عربستان، هیچ‌کس شانسی برای عراق قائل نبود.

فوتبال یک بازی با متغیرهای بی‌شمار است، که وقتی بیست و دو بازیکن به مدت نود دقیقه در زمین می‌دوند، هرچیزی می‌تواند در آن اتفاق می‌افتد.
عراق توانایی بازی در خانه و میزبانی را نداشت و به جای آن بازی‌هایش در امارات برگزار می‌شد. روند آماده‌سازی آن‌ها بی‌شک با توجه به اتفاقات داخل کشورشان، آسیب‌دیده بود اما از سویی به آن‌ها انگیزه می‌داد.
در بازگشت به خانه، خشونت‌های فرقه‌ای صورت زشت خود را نشان داد، با این‌حال بازیکنان عراقی فهمیدند که اگر قرار است صلح جایگزین نفرت شود، باید یک اتفاق دراماتیک رخ دهد.

**
بعد از شروع آرام در برابر تایلند، عراق استرالیا را شکست داد و با عمان به تساوی رسید تا با پنج امتیاز به عنوان تیم نخست گروه راهی مرحله بعد شود. آنها به مردم عراق، امید پیروزی را دادند. بازیکنان عراق، امید و آرزو را با عزم نویافته جدیدی ترکیب کردند که با هیچ بازی دوستانه و آماده‌سازی نمی‌توانست ایجاد شود.
آنها به پیشرفت ادامه دادند، ویتنام را ۲-۰ شکست دادند. کره جنوبی را در ضربات پنالتی با نتیجه ۴-۳ شکست دادند و سرانجام به دیدار عربستان صعودی رفتند.
با شش حضور در فینال که سه تای آن منجر به قهرمانی شده بود، عربستان صعودی به نظر شرایط مطلوبی داشت. دو حمله انفجاری تروریستی در میان هواداران عراقی که پیروزی برابر کره جنوبی را جشن گرفته بودند، نتیجه می‌داد که عراق در فینال بازی نخواهد کرد اما بعضی از اعتقادات روحانی و احترام آنان به کشته‌شدگان، تیم عراق را در ۲۹ ژوئیه ۲۰۰۷ در استادیوم جاکارتا و مقابل شصت هزار نفر، در برابر عربستان قرار داد.

عراقی‌ها در همه‌جا چشم به این بازی داشتند. عراق بیشتر بازی را در دست داشت و موقعیت‌های خوبی را ایجاد کرد تا بلاخره یونس محمود توانست توپ ارسالی از روی نقطه کرنر را به گل تبدیل کند.

یک بر صفر؛ برای یک ملت شکست‌خورده، که برای داشتن ملزومات کافی پیش از مسابقات تلاش کرده و با مشکلات مالی زیادی دست به گریبان بودند. ملتی که با تیرگی شناخته شده بود و می‌توانست به آسانی روی زانوهایش خم شود، حالا می‌توانست سرمستی و هیجان پیروزی را بچشد. برای آنها یک‌بار دیگر احساس غرور و آبرو برای کشورشان به وجود آمده بود.


عراقی‌ها به عراقی بودنشان افتخار می‌کردند؛ شیعیان، سنی‌ها و کردها در سراسر عراق جشن گرفته بودند. آیا این پیروزی می‌توانست راهی برای رسیدن به صلح باشد، صلح از دست رفته‌ای که سیاست‌مداران قادر به برقراری آن نبودند؟

ده سال بعد از کشتن غول عربستان، عراق هنوز پاره پاره است. با این حال این پیروزی نشان داد که فرهنگ‌ها و قومیت‌های مختلف این کشور می‌توانند با یکدیگر متحد باشند. فوتبال توانایی برپایی صلح را دارد.

 

43 43

پاسخ دهید